اصلا رو مودش نیستم که چیزی بنویسم و برای اولین بار که خودم و مجبور کردم بیام تا چیزی بنویسم تا استاد بهم گیر نده که دختر تنبلی هستم.
هفته گذشته کلاس کامل تشکیل نشد بخاطر همایشی که برای هفته پژوهش برگزار کردند بنابراین همگی رفتیم تو سالن که استاد خودمونم سخنرانی در مورد نقد و اینکه منشا آن باید از دانشگاهها باشد و سخنران بعدی هم آقای (احمد صدری ) استاد جامعه شناسی دانشگاه (لیک فورست) شیکاگو بودند که برای مدت کوتاهی به ایران آمده بودند .
همچنین مجله شهروند هم مصاحبه ای با عنوان (یا جنگ یا فدرالیسم جهانی) با ایشون انجام داده که یکشنبه به چاپ رسید. ایشون در این مصاحبه معتقدند که برای جلوگیری از تروریسم و هم چنین جلوگیری از جنگهای مخرب آتی که ممکن است دنیا را از بین ببرد جهان نیازمندیک قدرت فدرال جهانی می باشد و خیلی بحثهای جالب دیگه که توصیه می کنم که بخونیدش چون همونطور که گفتم اصلا رو مود نوشتن نیستم.
مرسی از حوصله و صبوری که به خرج دادید و مزخرفات امروز منو خوندید.
ببخشید این یه مدت مریض بودم مطلبی ننوشتم البته کمی هم تنبلی کردم......
هفته گذشته کمی دیر به سر کلاس رفتم در ابتدا که وارد شدم احساس کردم یه سری از حرفهای استاد برام مفهوم نیست یه سریشو میفهمیدم اما گاهی متوجه نمی شدم بعد از مدت کوتاهی در حدود چند ثانیه متوجه شدم که استاد دارن انگلیسی صحبت می کنند اما کنجکاو شدم که چرا ؟؟؟
مدتی بعد دختری با نام جاسمین جایگاه استاد را گرفت که البته بهد از کلاس متوجه شدم که اصلا
ایتالیا یی است و چند سال قبل با دوستانش به عنوان توریست به ایران آمده بوده و با شخصی آشنا مشود و بعد از مدتی ایران را برای زندگی اننتخاب می کند که دوست این خانم در دانشکده ما فوق - لیسانس می خونند.
بهر حال در این جلسه این خانم که زبانشناسی خوندن و ۲ سال است که به ایران آمده اند با تسلط کامل بر زبان فارسی و بدون هیچ لهجه ای شروع به معرفی شهر های مختلف ایتالیا کردند که کاملا بافت قدیمی خودش و حفظ کرده و کوچه های بسیار باریک و تنگ دارد و در صورتی که شهر را بلد نباشید در بعضی مواقع امکان گم شدن بسیار زیاد است و نکته جالب دیگر اینکه روشنایی شهر در هنگام شب بر خلاف تهران و دیگر شهر های بزرگ اروپایی که توسط چراغهای بزرگ و با پایه روشن میشود در ایتالیا روشنایی توسط چراغهای قدیمی که حالت دیوار کوب دارند و به دیوارها وصل می شود فراهم می شود و دیگر اینکه مجسمه های کوچک و یا بزرگ فرشته بسیار پر ارزش است و در اکثر خانه ها دیده می شود .
نکته جالب اینکه معتقدند که فلفل بخصوص فلفل قرمز برای آنها شانس می آورد و در اکثر اوقات فلفل را برای آوردن شانس به همراه خود حمل می کنند.
متاسفانه وقت کم بود و نتوانستیم در مورد تمامی شهرها صحبت کنیم اما بعد از جاسمین دوست عزیزمان احسان(به قول استاد) تحقیقی که در ارتباط با گروههای رپ در ایران انجام داده بود فیامی را نشان داد که بسیار جالب بود .
اینطور بیان کردند که رپ در ایران سیر تکامل خودش را حفظ نکرده و اصولا موسیقی سیاهپوستان آمریکایی است که در آن در واقع با نوع خاصی خواندن و صحبت کردن از وضع موجود جامه انتقاد می کنند.
در ایران نیز دو دسته رپر وجود دارد اول گروههایی که تنها با خواندن یک سری آهنگهای عامه پسند که تماما از روابط دختر و پسر صحبت می کنند و دسته دوم گروهی که با آهنگهای خود در حقیقت نوعی انتقاد به وضع می کنند و ساختار شکنی می کنند. که البته تمامی این گروهه زیرزمینی هستند و تا بحال خیلی هاشون توسط دولت دستگیر شدند و در آخرین خبر هم دولت اعلام کرده که بقیه گروهه نیز شناسایی شده اند و دستگیر خواهند شد.
روز سه شنبه ۸/آبان/۸۶ بلوایی در دانشکده بود. عده ای از دوستان که قصد ورود به دانشکده را داشتند وحراست مانع ورود آنها به فضای دانشکده شده بود با ابراز احساسات آتشین خود و خم کردن در آهنی و شکستن شیشه ورودی دانشکده وارد دانشکده شدند وبا ایجاد تحصنی به دنبال مطالبات و آزادیهای خود بودند و به دنبال آن با سر دادن شعارهایی و خواندن شعر یار دبستانی من به طرف راهروها و کلاسهای درس راه افتادن تا بلکه دانشجویان دیگر و استادان محترم به یاریشان بشتابند و با باز کردن در کلاسها و سر دادن شعارهایی ازجمله (استاد حمایت حمایت و دانشجو همکلاسیت زندان ) خواستار همیاری استدان و دانشجویان بودند که البته من خودم جزء عده ای از دوستان (بی غیرتی ) بودم که سر کلاس نشسته بودم (لازم به ذکر است این کلمه بی غیرت را هم بعدا از دوستان شاکی خود شنیدم ) بهر حال هر کس مرامی دارد همینجا به همه دوستان محترم میگم من از سیاست متنفرم و این به این معنا نیست که هیچ نظر و عقیده ای نداشته باشم اما اینکه بخواهم برای چهار سال تحصیلم مشکل ایجاد کنم مخالفم و اعتقادم بر این است که اگر مدرکی داشته باشم و بعد وارد جامعه شوم خیلی بهتر میتوانم تغییر ایجاد کنم اونم در جامعه ایران که در حال حاضر هیچ حزبی حق سخن گفتن ندارد و در صورت بیان عقاید خود به عنوان تهدیدی علیه امنیت نظام تلقی می شود و در نهایت از ریشه سوزانده خواهد شد. بهتر است با سیاست کار کرد تا جاودانه باشید تنها در اینصورت می توانید تغییر ایجاد کنید.بهر حال برای همه دوستان آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم که به مدینه فاضله نزدیک و نزدیکتر شوند نه اینکه جوانی خود را در پس میله های زندان بگذرانند.
واقعیتش نمیدونم از کجا شروع کنم . روز حذف و اضافه بود که اجبارا و به پیشنهاد دوستان واحد مردم شناسی فرهنگی را انتخاب کردم.
روز اول وارد کلاس شدم و تا آخر کلاس نه از حرفهای استاد محترم و نه دوستان دانشجو چیزی متوجه نشدم که البته بعدا بهم گفتند چیز مهمی نیست و برای جلسات اول این کلاس امری کاملا عادی می باشد جلسه دوم هم به همین منوال گذشت ولی خدا رو شکر جلسه سوم دوزاریم افتاد که باید چه کار کنم برای همین دست بکار شدم و وبلاگی با نام( لیمان) که نامی ایرانی است به معنای دوست را انتخاب کردم.
در ارتباط با جلسات کلاس نکته جالبی که می توان حس کرد تفاوت کاملا محسوس آن با تمامی کلاسهایی است که در طول این ۷ ترم گذرانده ام و دنیایی خارج از این دانشکده و نوع تدریس یکنواخت را ایجاد کرده که دانشجو به معنای واقعی میتواند خود را به این نام بنامد و از حضور خود در کلاس و کارهایی که میتواند انجام دهد لذت ببرد.امیدوارم که برای تمامی دوستان و (لیمانیها)!!!! اینچنین باشد.
همیشه فکر می کردم مگه میشه استاد فقط سر کلاس چند منبع و کتاب معرفی بکنه و دانشجوی ایرانی هم که تنها به جزوه نویسی معروف می باشد به دنبال منابع بره و آنها را بخواند ولی در این کلاس عکس این موضوع به من ثابت شد و ما چه به دلخواه و چه اجبار مجبوریم به دنبال منابع برویم تا متوجه شویم که موضوع کلاس و بحثهای آن حول چه محوری میباشد. (خداوند عاقبتمان را بخیر کند...!!!!!)